تبلیغات
دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان - جامعه شناسی خودمانی ( سری اول)
دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان
دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان ارومیه


مرتبه
تاریخ : سه شنبه 25 فروردین 1394


در این سری مطالب میخوام چکیده ای از کتاب چرا درمانده ایم؟! نوشته ی حسن نراقی رو براتون بزارم 
که به بررسی ویژگی های منفی اخلاقی و اجتماعی جامعه ی ایرانی
فارغ  از مذهب یا حکومت خاصی میپردازه و هدفش صرفا نشون دادن خوده ما به ماست


قسمتی از مقدمه ی نویسنده

تولستوی ، این بزرگ مرد پهنه ی انسانیت ، سخنی دارد با این مضمون : باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرئت ابراز آن راحتی برای خودشان ندارند
بنابراین اگر ابراز شرمساری و بی نظری ام را درباره ی کلمه ی " جرئت" بپذیرید باقی خواهد ماند حرف هایی که هم میدانم و هم به احتمال خیلی زیاد شما ، و قصد نهایی این کتاب نیز تنها مروری است بر همین حرف ها ، حرف هایی درباره ی خودمان ، درباره ی جامعه ی ایرانی و یا به عبارتی درد و دلی خودمانی



با تاریخ بیگانه ایم

یکی از درد های مملک این است که حتی تحصیل کرده هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند ( اگر یادتان باشد در دوره ی دبیرستان هم نه تاریخ و نه معلم تاریخ معمولا جدی گرفته نمی شدند)
ملتی که تاریخ گذشته اش را نمیخواند و نمیداند ، همه چیز را خودش باید تجربه کند


به این داستان توجه کنید : 
هنگام خشکسالی بزرگ بسیاری از مردم از گرسنگی بمردند. مزدک گدایان و مستمندان را برابر کاخ شاهی گرد آورد و به ایشان وعده داد که ان چه را برایشان لازم باشد فراهم آورد . پس از قباد پرسید اگر کسی را تریاق باشد و از مارگزیده دریغ کند سزای او چیست!؟ قباد گفت مرگ. مزدک به دریوزگان دستور تا انبار های غلات را غارت کنند
این فقط گوشه ای از غفلت امپراطوری ساسانی آن دوره بود. داستان مغ ها و انحصاری بودن همه نعمات باری ایشان و جنگ های طاقت فرسای متداول همه دست به دست هم میدهند نوبت حکومت به یزدگرد که می رسد دیگر پایه و اساسی ندارد که پایدار باشد والا با چهار تا لشکر کشی محدود که به این زودی از پا نمی افتاد .
 بعد مسئله مغول پیش آمد که کم و بیش همه در جریان شروع آن هستید . نخوت و غرور بیجا و دست کم گرفتن دشمن بلایی را به سرمان در آورد که تا حدود سیصد سال گریبان گیرمان بود .
میبینید که همین دست کم گرفتن حریف و فراموشی تجربیات قبلی در اوج فلاکت و گرفتاری ایران دوباره وادارمان میکند صرفا به بهانه ی حمایت از شاهزاده اسکندر میرزا، پسر هراکلیوس تحت الحمایه روس ها، در گرجستان وارد جنگ های طولانی بیست و پنج ساله با امپراطور مطرح و پر قدرت زمان بشویم و حاصلش هم دو عهد نامه ی گلستان و ترکمن چای که تا تاریخ باقی هست باعث شرمساری هر ایرانی غیرتمندی خواهد بود .
چرا؟! 
برای اینکه حافظه ی تاریخی نداشتیم ، مطلب را خودمان باید تجربه میکردیم. حالا باز بگویید انگلیس  ها این آش را برای ما پختند. 
ببینید من هم قبول دارم که هیچ آدم منصفی ، با مختصر سواد تاریخی ، منکر نقش انگلیسی ها نمیتواند باشد .
ولی به موازات ان منکر نقش حضرت خاقان هم نمیشود شد که یک تنه برای همه ی کشور تصمیم میگرفت  در حالی که بزرگترین هنرش تزئین ریش بلندش بود و افزایش شمار فرزندان ذکور و اناثش که حتی خود هم تعداد دقیق آن را نمیدانست
انگلیسی ها هم وقتی بخواهند اعمال نفوذ کنند حداقل در معامله با آدم با شهور مجبورند یکی چیزی بیشتر بدهند و یک کمی کمتر ببرند.
نقش و تاثیر اصلی مال مال خودمان است
 


اگر نخواهیم همه چیز را دوباره و چند باره تجربه کنیم باید تاریخ را جدی بگیریم
چه باور دارم بدون شناخت دیروز هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم



مطالب این بخش مفصل بود
سعی کردم جایی رو بنویسم که بهتره

من ا.. توفیق



طبقه بندی: مطالب ادبی، 
ارسال توسط حمیدرضا عسکری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
لوگوی وبلاگ
ساعت
سایت های مفید

سایت مراجع تقلید
















رتبه وبلاگ
نظرسنجی آنلاین
دیکشنری آنلاین
سخنی از بهشت
اوقات شرعی
ذکر ایام هفته